آدمک آخر دنياست بخنــــد آدمک مرگ همين جاست بخنــد دست خطــي که تو را عـاشق کرد شوخي کاغــذي ماست بخنــد آدمک خر نشــوي گريه کني ! کل دنيا ســراب است بخنــد آن خدايي که بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند
میشه خدا رو حس کرد تو لحظههای ساده تو اضطراب ِ عشقو گناه ِ بیاراده بي عشق عمر ِ آدم بي اعتقاد ميره هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره یک شب به باد میره وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق عاشقتر از همیشه هر چی محال میشد با عشق داره میشه انگار داره میشه
عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبهس از لحظههای حوا هوا میمونه و بس نترس اگه دل ِ تو از خواب ِ کهنه پاشه شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه از نو نوشته باشه وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق عاشقتر از همیشه هر چی محال میشد با عشق داره میشه انگار داره میشه
عزیز دلم قصه من و تو آغازش در دفتر لیلی و مجنون سروده شدفرشیدم قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد واینک نیز با قصه دوری جسممان در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازی احساسی داشت حرفهایی رویایی داشت اما ادامه یک داستان عاشقانه واقعی شدتو آمدی نشستی در سرزمین رویایم و آن قلب سرخت را به من عاشقانه هدیه دادی چه زیبا پر کشیدم به سوی دشت پروانه ها چه زیبا بر روی ماه نشستی و من ماه را به آرامی حرکت می دادم قصه من و تو قصه زیباترین عشق دنیاست قصه من وتو قصه یک سرزمین بی انتهاست آغاز دیدارمان چه پر خاطره بود عکس چشمان آن روزت هنوز در ذهنم تکرار می شود یک نگاه عاشقانه یک نوای صادقانه هدیه ای بود پر از آرزو وامید.دلی ناامیدو تنهاداشتم .تو که آمدی دلم امیدوارو پرتپش از عشق شد وقلبم آماده نوشتن کلام مقدس تو شد اولین کلامم به نام تو بود وتکیه کلامم نام تو بود قصه من وتو قصه شمع خاموش نشدنی است قصه من وتو قصه مهتاب و ستاره است....
گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم